فروشگاه هديه
جامعه باربد
 
کاش امشب عاشقی هم پا می گرفت
ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱٥  کلمات کليدي:




کاش امشب عاشقی هم پا می گرفت

تشنگی هم طعم دریا می گرفت

کاش امشب کوچه های منتظر

یک سلام گرم از ما می گرفت

این سکوت تلخ . دنیای من است

کاش دستت . دست دنیا میگرفت

آسمان ابری ترین اندوه را

از دل سنگین شبها می گرفت

پنجره دلتنگ چشمی آشناست

کاش می شد عاشقی پا می گرفت


 
مگر نه اینکه خدا ترا قسمت من کرد
ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۸  کلمات کليدي:

مگر نه اینکه خدا

ترا قسمت من کرد

می خواهم برای تو

خودم را قسمت کنم

تکه تکه

ذره ذره

تا بیشتر نگاهت کنم

و بیشتر نگاهم کنی

و بیشتر که دلت تنگ شد

سهم خودت را ببری

می خواهم آنقدر

خودم را قسمت کنم

تا همه بگویند

"خدا" من را قسمت تو کرد


 
چشمان تو
ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۸  کلمات کليدي:

ز چشمت چشم آن دارم که از چشمم نیاندازد

به چشمانی که چشمانم به چشمان تو مینازد



زکات چشم چشمی سوی چشم ما کن

که چشمم را بجز چشمت دگر چشمی نمی سازد ...


 
دلبرا در دل سنگ تو وفا نیست چرا؟
ساعت ٧:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٩  کلمات کليدي:

دلبرا در دل سنگ تو وفا نیست چرا؟ / کافران را دل نرم است و تو را نیست چرا؟ هر که قتلی بکند، کشته بهایی بدهد / تو مرا کشتی و امید بها نیست چرا؟


 
خیلی سخته که بغض داشته باشی ، اما نخوای کسی بفهمه ...
ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٥  کلمات کليدي:

خیلی سخته که بغض داشته باشی ، اما نخوای کسی بفهمه ... خیلی سخته که عزیزترین کست ازت بخواد فراموشش کنی ... خیلی سخته که سالگرد آشنایی با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگیری ... خیلی سخته که روز تولدت ، همه بهت تبریک بگن ، جز اونی که فکر می کنی به خاطرش زنده ای ... خیلی سخته که غرورت رو به خاطر یه نفر بشکنی ، بعد بفهمی دوست نداره ... خیلی سخته که همه چیزت رو به خاطر یه نفر از دست بدی ، اما اون بگه : دیگه نمی خوامت



جیرجیرک به خرس گفت: دوست دارم، خرس میگه: الان وقت خواب زمستانیمونه، بعد صحبت می‌کنیم. خرس رفت خوابید ولی نمی‌دونست که عمر جیرجیرک فقط سه روزه


 
می بخشمت بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی....
ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٥  کلمات کليدي:

می بخشمت بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی...بخاطر تمام خنده هایی که به صورتم نشاندی نمی بخشمت به خاطر دلی که برایم شکستی...بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی...نمی بخشمت بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی...بخاطر نمکی که بر زخمم گذاشتی...و می بخشمت بخاطر عشقی که بر قلبم حک کردی



عشق از دوستی پرسید : تفاوت من وتو در چیه ؟ دوستی گفت : من دیگران را باسلامی آشنا می کنم و تو با نگاهی . من آنها را با دروغ جدا می کنم و تو با مرگ


 
برگی سپید را پرداخته ام برای ناگفته های گفتنی...
ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٥  کلمات کليدي:

سلام

برگی سپید را پرداخته ام برای ناگفته های گفتنی . باشد که تقدیری از مقام یادهای برباد رفته باشد. تا تجلیلی از ارزشهای اندیشه های انسانهایی باشد که آرمان خواه بودند. و سد راهی باشم در برابر ویرانگران فرهنگها تمدنها و خاطره ها و احترامها و استادهای معرفت و عشق .

از جامعه باربد خواهم گفت با کمک یکی از شاگردان قدیمی ( استاد محمد منتشری ) و با سابقه استاد اسماعیل مهرتاش موسس این جامعه که آشنایی با ایشان و شاگرد آن استاد را توفیقی برای خود میدانم.

از تمام کسانیکه آشنا یا عضو یا شاگرد یا بیننده یا شنونده یا ارادتمند این جامعه بوده و هستند تقاضای کمک دارم . و در این سیر چشم به راه دستان گرم شما هستم .

rahavi2003@yahoo.com